فرم درخواست کمک مالی

آخرین اخبار
رادیو امید

آیا جنگ ما را بسوی خود فرا میخواند؟

رادیو امید | 13:24 - 05.05.2018

گورباچف ‘آخرین رهبر اتحادیه جماهیر شوروی’ میگوید: “جهان برای جنگی تمام عیار با ایران آماده میشود”

 

و چند ماه پیش مقاله ای را در نشریه بریتانیایی ایندپندنت به چاپ میرسانند که خلاصه آن بدین شرح بود:
《روسیه و امریکا خاورمیانه را به سمت یک جنگ تمام عیار پیش میبرند که از آن طریق بتوانند کسری تراز بازرگانی و اقتصاد نابسامان خود را ترمیم نمایند، زیرا با وجود انباشت سرمایه های مالی کشورهایی چون عربستان و قطر و سایر شیخ نشینهای حاشیه خلیج فارس، دیگر بانکهای اروپای و امریکایی قادر به پرداخت سود حاصله این سپرده ها نیستند و برنامه ریزی برای وقوع یک جنگ میتواند از یک سوی باعث استهلاک این سپردها گردد و از سوی دیگر با ایجاد گردش پول از طریق فروش نجومی تسلیحات و همچنین جهش نجومی قیمت نفت تا ۳۰۰ الی ۴۰۰ دلار در هر بشکه،! روسیه و امریکا که از تولیدکننده گان عمده نفت میباشند را در موضع برتر قرار داده و هم از رشد اقتصادهای نوظهور مانند چین و هند و … جلوگیری نماید و با نابودی زیرساختهای خاورمیانه مجددا چرخه بازگشت سرمایه به این کشورها(امریکا و روسیه) تضمین میگردد.》
حتی در این مقاله “بِر اگزیت” (خروج انگلستان از اتحادیه اروپا) که دارای ذخایر نفتی دریای شمال میباشد، را مصداقی بر آن تلقی نموده بود؛ (استراتژی مهار چند گانه) که ظاهرا درست به نظر میرسید؛ اما در پاسخ می بایست عنوان نمود، امروزه دیگر نفت متغیر تاثیر گذار در معادلات روابط قدرتها همچون چند دهه قبل نیست، با آغاز اولین بحران نفتی در اوایل دهه ۷۰ میلادی و دومین شوک نفتی (با انقلاب ایران) رفته رفته از نقش استراتژیک نفت کاسته شد. اما بحران اقتصادی غرب (که ناشی از بلوک نقدینگی و سرمایه میباشد) و در چند سال اخیر موجب شد تا کشورهای صاحب سرمایه مالی در عرصه روابط بین المللی به بازی گرفته شوند و نقش پر رنگتری در این حوزه ایفا نمایند؛ بعنوان مثال مصر که در زمانی نه چندان دور کلید ورود به جهان عرب و پدر معنوی اعراب به حساب می آمد، امروزه در زیر سایه عربستان، استحاله گردیده است، و یا قطر که کمتر شهروند اروپایی و امریکایی نامش را شنیده بود، هم اکنون به دلیل دارا بودن سرمایه های هنگفت مالی، داعیه رهبری اعراب را در سر میپرواند.
اما باید خاطر نشان نمود که این نقشها کوتاه مدت و موقتی است.
زیرا با ترمیم بحران اقتصادی اروپا و حضور فعال روسیه در منطقه و گرایش کشورهای تاثیر گذار مانند ایران و اخیرا هم ترکیه بدان، روابط بگونه ای دیگر رقم خواهد خورد.
“ساموئل هانتیگتون” در کتاب برخورد تمدنها اشاره دارد که در هزاره سوم روسیه به تمدنهای شرقی و اسلامی نزدیک خواهد شد و با ائتلاف تمدن کنفسیوسی و بودایی و اسلامی در برابر تمدن غربی- مسیحی قرار خواهد گرفت.
استاد سید جواد طباطبایی در کتاب “نظریه تاریخ” عنوان میکند که برای ظهور یک پدیده ابتدا به یک شرایط “امکان” نیاز است و سپس شرایط امکان بسوی شرایط “وقوع” حرکت مینماید که در نهایت منجر به بروز پدیده و یا انقلاب میگردد.
چنانچه ابتدا در دهه ۵۰ خورشیدی، در ایران واژگانی چون «شهید» «مجاهد» ،«فدایی» و… در بدنه گفتمان اجتماعی ایرانیان جایگاهی والا و ارزشی می یابد و بطور خلاصه ادبیات انقلابی شکل می گیرد (شرایط امکان) و در طول مدت چند سال به شرایط وقوع، توسط انقلابیون می انجامد.
“کرین برینگتون” در کتاب «کالبد شکافی چهار انقلاب» به استخراج قانونمندی انقلاب ها از جمله انقلاب سال ۵۷ ایران میپردازد و در آن اشاره میکند که مرحله صدور انقلاب و آغاز جنگ از سرنوشت اجتناب ناپذیر انقلاب ایران بوده است.!
چنانچه میبینیم با آغاز جنگ نیز واژه هایی مانند «رزمنده» ، «بسیجی» ، «دفاع مقدس» و… به یکباره دارای بار ارزشی بسیار مقدسی گردید، زیرا که بدنه جامعه هنوز در فضای روانی انقلاب و نظام ارزشی آن بسر میبرد.
در علم جامعه شناسی آموخته ایم که هر پدیده در جامعه دارای دو کارکرد «آشکار» و «پنهان» میباشد و جنگ و انقلاب هم از این موضوع استثنا نیستند؛
“هانا آرنت” در کتاب « انقلاب» می نویسد: «جنگ برای انقلابیون موهبتی است آسمانی» زیرا به واسطه آن مجوزهای اجتماعی بسیار قدرتمندی در سرکوب احزاب و گروهای بعضا مخالف در درون کشور را بدست می آوردند و از سوی دیگر همگرایی و همشکلی با نظام ارزشی–انقلابی را به اوج میرسانند.
در جنگ هشت ساله (طولانی ترین جنگ قرن پس از جنگ ویتنام) نیز کارکردها پنهانی وجود داشت که به نظر من از نظر عموم پنهان ماند، که سیاستمداران قهار آنرا دنبال می کردند.

به گونه ای که در راستای طولانی تر شدن جنگ ۸ساله و باتوجه به اینکه ماشین جنگی ایران مبتنی بر نیروی انسانی بود که بدنه اصلی آنرا نیز جوانان انقلابی تشکیل میداد و تلفات گسترده انسانی آن موجب از میان رفتن این نیروها میگردید که به “دژکوب انقلاب” نیز معروف بودند! و در پیروزی آن نقش بسزایی داشتند، و لذا با از بین رفتن تعداد کثیری از این نسل به واسطه جنگ و البته حذف شدن عده ای دیگر به واسطه اعدام های گسترده که نقطه اوج آن نیز تابستان سال ۶۷ بوده است، خیال سیاست مداران از شکل گیری نسلی از منتقدان که از نسل و جنس انقلاب بودند، آسوده گشت و جامعه انقلابی را به معدنی تمام نشدنی از ارزشهای انقلابی تبدیل نمود و نقطه قابل اتکاء مستحکمی برای آینده نظام بوجود آمد و درنتیجه فضای سیاسی و اجتماعی کافی برای حضور افراد درجه چندم اما گوش به فرمان مطلق بوجود آمد، که این نسل به لحاظ آنکه در شکل دهی و پیروزی و تثبیت انقلاب آنچنان نقش موثری نداشته اند، عمدتا بی مدعا تر بوده و از ظرفیت فرمان برداری محضی برخوردار بودند (نظیر اکثر سراداران فعلی حاضر در هرم فرماندهی سپاه پاسداران.)
و اینگونه بود که برآیند این کارکردهای پنهان، مسیر حاکمیت انقلابی را برای اعمال قدرت نامحدود و بدون حضور بازخواست کننده گان جدی، هموار نمود.
“ژرژ گوریویچ” (استاد دکتر شریعتی) در کتاب بررسی سیر تاریخی طبقات مینویسد: یک ایده و نهضت مادامی که به قدرت نرسیده است، همچنان دارای روحیه از خودگذشتگی و ایثار و جانبازی و عدالت خواهی، میباشد؛ اما زمانی که به قدرت میرسد، دیگر از تحرک و پویایی می ایستد و تبدیل به نظام گشته و دیگر از این روحیات بالا خبری نیست و در هر جنبش و انقلابی این قانونمندی وجود دارد.
و حال با نظر به اشارات فوق، باز میگردیم به پرسش ابتدای مقاله، که آیا اینبار نیز بر خلاف سال ۵۹ حوادث ما را بسوی جنگ خواهد کشاند؟
در پاسخ میبایست گفت که این جنگ مدتهاست که آغاز گشته و تنها تفاوت آن در عیار پایین (غیر مستقیم یا به عبارتی دیگر نیابتی) بودن آن و نیز نحوه رویارویی میباشد. و میتوان گفت جنگ نیز مانند بیشتر پدیده های اجتماعی، دچار تغییر ماهیت شده و با صورت کلاسیک و متعارف آن متفاوت گردیده است؛
و در پایان نیز، سخنی از “تئودور روزولت” شاید حُسن ختامی باشد بر مطالب فوق:
“جنگ نسبت به صلح کم هزینه تر و صلح نسبت به جنگ بسیار دشوارتر است.”

فرهاد سلمانپور ظهیر

دانش آموخته جامعه شناسی سیاسی

کلید واژه ها